+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 4:15 توسط ستاره سعیدی
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 4:9 توسط ستاره سعیدی
|
"بیایید باور کنیم که ما برای خودمان زندگی میکنیم، نه آنکس که از پشت پنجره به ما خیره شده است و میخواهد ما همچون لوبیای سحر آمیز برای او باشیم"
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 3:48 توسط ستاره سعیدی
|
زندگی خواهی کرد؟
آسمان هم برایت آبیست؟
همه چیز مثل گذشته زیباست؟
من فقط خار شدم؟
من فقط نیست و شاید برایت کمی تار شدم؟
همگی حالشان خوب و خوش است؟
کیفشان هم کوک است؟
من تو را میخواهم و تو او را که برایم روزی بود، رفیق
گفتنش هم برایم سخت است
"تو برو و فقط خوش باش که همین هم برایم کافیست"
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 3:45 توسط ستاره سعیدی
|