![]() |
![]() |
|
|
براي دانلود فايل صوتي دارابادان كليك كنيد شعرآستان دارابادان به كودكان دارا و ندار آويخته و لميده ما محتاج انگور هاي نارسيم . تاك خميده و نژند شغال ها را شير مي دهد
- : تا دميدن باران بر پيكري كه از دور دست ها زنگوله ي اين نژندي شبانگاهي اين شب شرطه و قديس گشته ، به اين چهار پايه بنگر : آبي كه گاهِ لغزيدنش هفت تير هاي كودكي در كاسه چشم جهان خالي مي شود ، آتشي كه از نان و نفت و شبه تقسيم مي شود چنانچه گرسنگان عيسي بن چماق شبه اي شبيه شيهه ي گنبد هاي مغول ، باد ...بادكان زخمي حبيب : خاكم از ابروان بتكان ، دسته را در كمر تقدير برقصان ، باد ...بادا كه مبادي تو به لي لي برسد به ليالي انتظار . - : تفاوتم اين است كه به پشت مي افتم از ژاندارك ، به رو بوسياستي عوضي مي فريبدم ، اين لنگه هاي تا به تايم را بنگر پا مانده از او ، جلوي توپي كه تركيد .تفاوتم آفتابه نمي گيرد از سر و ته ، گاه كه خيال مي كُند ام ايستاده در مي روم از كالبد ، گاه – تو كنارمي از بي حواسي آسمان در دستت قند و گلوله و قنداق كه به تو تسليم مي شوم قبل از هوايي كه ديگر نمي دمدم .در خيمه اي كه سرم بافته شمايل اقتصاد مي آويخته خواهم اگر ، پله پله كه پايين مي روم از نوبل شليك مي شود از جامعه از توس از شهنشاهزاده اي كه شَل ام ... - : كدام سخت تر است آدم ؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
باراني بلند مرا از كتاب ورق بزن ، دستان تو سالخورده خواهد شد چنانچه پيراهن كاهي من / تار مويي شايد ...تار مويي ، چشمانم را اشك و عينكي را كراوات پاك مي كند ،نمي روي لكه اي كه توئي ... پيانويي از پوكه درمقابلم است ، به وقت نواختن ، ديوار شرم مي گيرد به وقت نواختن ... شب چادر ها ي سياه ، شب خار عيسي ، شبي كه خودكارها به باكره گي مريم رفتند ... اين قرار پاييزه ي ماست باد به خاكستر درخت خواهد رسيد و كري گوشي كه به سيلي نوازش مي يابد اين قرار تن ماست با كرم هاي زاينده ي بد بو كه ذره ذره حلق آويزت كنند اين سفر تكه هاي باطوم است از لبي كه بوسه لگد مي مكد هر پياده كه مي افتد ... حلقوم از سيخ رگ غيرتت جيغ بلند مي كشد سيخ حلقوم رگ غيرتت را بلند مي كشد رگ غيرتت بي بي ...رگ بلند غيرتت حلقوم ، غيري از قبيله ي بي رگان بي زبانان بي حلقومان ... ابر باران برگ پوسيده مي بارد پاييز وقتي زير پايت بخار مي شود وقتي تنت از گلوله داغ مي تابد وقتي خودنويسم فقط قرمز مينويسد وقتي من و پروانه و پروين به جوخه سنجاق مي خوريم ... برگ مي ريزد سوخته برگ مي ريزد سوراخ برگ مي ريزد پاره پاره برگ مي ريزد يكريز ...اين ملت شريف كفش هاست و شاعران كه به صداي له شدنت خش خش مي كنند ... نه به تن كه بال دارم نه به بال كه تنيده آبي و زرد در من نه بنفشه كه رنگ طي الطريق من است نه اصلن ابليس كه از شرمم مي ريزد ...نه چاقو را طناب را ...سدي اين تنانگي مي خواهد ، بپرم ... دسته دست را مي فشرد ، فولاد تن آبديده را ، انگشتانم گواهند خون تا شقيقه ام نفس پيمود ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
من یک کودتاگرم .حقیقت این است که هر از گاهی با دست چپم وارد دابل یو سی می شوم و با پای راستم خود را سیفون می کشم ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
شعرآستان گر از يا بو
...: گر... از ، يا... بوي عوض از بدل انتخاب دو دستي بزن توي سرت !مشت و مال چي !شرفيده توي گنبد قلنبه ،سبزي خورد كن ! با قاشق بخوري جنابتت را ، اي به خرناسه دچار شود ما كمرت كه خسته نمي شود از زدن و زر و جر زدن كه دسم بود تقصير آستينم بود كه دراز باد اي حيوان خوش چمن !...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
...بنده مدعي نيستم كه وحيد ضيايي نيماي ديگري است، هرچند نيما كه آمد همه نيما شدند، زيرا نيما از يك طرف و هدايت از طرف ديگر (بويژه در بوف كور) مدرنيته و بلكه پستمدرنيته را در زبان فارسي تاسيس كردند و به واسطه آنها ما وارد تاريخ تجدد شديم. اين درست است كه ما بظاهر مدافع سنت هستيم و هنوز به قالي و نگارگري خود ميباليم و حتي براي پيشبرد خوشنويسي و تذهيب، دست به جيب ميبريم و بودجه اختصاص ميدهيم. اين درستتر است كه وحيد ضيايي ميگويد. چه ميگويد؟ هان ؟ ...
: یا ابا طبال یا ابا سرنا یا ابا جیغ... در مزون صدقه سری های کبودیه که زیر گنبد حنا بسته اش روسری به سرش می کنه گل من گلی / کنار بیرق ...هزاری وا می کنه – شمر هوار می کنه شعر هورا می کشه و لای پای جنگل چند صد تا درخت می مونه که اقای پزشک / تو چشم پرستوها آشیونه کنه در به در زود باوری علقم . - : عممه با ما تحت گشاده دهنی کتابای زور بزن ( با سپور محل سوار جاروی دسته سیا شدنش ...معرکه می گیرن تو قهوه خونه واسش / یه ریش خندی پشت سرشه که : -: جبهه هواش چطوره مشدی ؟ / سیاوش که پاره می کنه زلیخا دادشو می خواد و تا بن بت معصوم شاه تو زنجیر هوا به رگش می زنند میگن بالنه می گن هواست می گین عافیت باشه عم قزی میگین مرده ...آن فلاکتوسه !... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
الف )...
ب) در خواب با سگ و گرگ و كفتار و كرگدن سرشاخي ! صبح با طعم مانده زباله هاي كوچه در دهان هوا بيدار مي شوي .به صورت تكيده اي كه سالها پير تر از خود به نظر مي رسد مي نگري و مي خواهي فراموش كني كه تا پاسي از شب در نان – معاش هر روزه غلط مي خوري تا آسمان سوراخت را به زمين پوسيده پيوند بزني .بوي طباخي وسط پياده رو خون جاري كرده و كله و پاچه است كه دارد پياده مي شود .در ديگ و روغن و آتش ليز مي خوري .داري تصور مي كني كه بريدن و بريده شدن چطور مي تواند باشد .ياد صحنه اي از داستاني طالباني مي افتي كه سر طرف را مي زنند و داغ داغ بيل سرخ شده مي چپانند رويش تا جسد رقص مرگ برايشان كند .ترمز شديدي تا ته زانويت را فحش مي تركاند .دادو بيداد است و مادر و خواهرو دعا و نماز و صف شير و صفوف است و صلات ظهر است و ... ج) آقا يا خانم آزادي ! لطفا درك كنيد آدمي كه از صبح تا شب با ساطور و دشنه و كفن چند تكه و عاقبت و بهشت و تصادف و بي پولي و بي بيمه گي و تفنگ آب پاش و شيلنگ آدم زني و پنجه بوكس و باز فحش و ليچار قمه و خود سوزي نيم تنه و رگ زني بالا تنه و عشيره كشي پايين و غيرت گري لب حوضي و چند ماه چند ماه سياه و مشكي پوشي و رد زني گوشي موشي و غيبت مخروط آبجي سر ياس و مخمل كاري دور كلاه شعبان وتوسرزنون چله ي مشدي كربلايي و دور نشيم از اصل قضيه ، قرباني سر حوض و سلاخي قمري هاي لاله زار و گلوله گردن اندازي افتخاري و شمشير پراكني انتحاري و مهمتر قيچي زنون و ناخن زنون و زبان از قفا در آوردن و آمپول آدم و هوا و حمامي گري و نمامي گري و تله موش و حشره كش و وا اسفا واجبي نمايي و كله پزي و كبابي و گوسفند زده و بيمارستان هزار تخت خوابي و عمودي و افقي رفتن و برگشتن و قصر و لو لو و خور خوره و آل و جن و چاه و شب نابكار و عصر روز شقه و داغ اسب و از كمر زدگي و نمك به زخم پاشي و بند تنبان و طناب زر بافت زري جون ايتا و كتري غل غل كنان مادر بزرگ و آتشفشان قهر و رود عذاب و نمايشگاه استخوانهاي تاريخي و يه تصادف كوچيك بود و الان زير تيغه زنه راضيه يه خونه بش بدن رضايت بده مرتيكه معتاد شده جنسشو تو زندون خودشون مي رسونند و دراز به دراز بلدن چند تا بشورم و ببينم و ليف و صابون بزنم البته زير پا بيشتر و جيغ و داد و بيداد و نفرين و الهي به زمين گرم زير سم اسب ...و كلي از اينا تا شب كه سوسك وار از درز يك خانه بالا مي روي تا نكند كسي لگدت كند ، بله مي گفتم : آدمي كه با همه اينها در گير است به نظرت مهم مي آيد عكسي را هي جلوي چشمش بگيري و داد بزني : ... صدا كه هيچ ، ندايي هم از من در نمي آِد ...
نگاهی به مجموعه شعر
" شعر هایی که در کوچه می دوند " سروده موسی بیدج
نقدی ازوحید ضیائی ( ماه مگ ) بلند گو وقتی تلاوت گنجشک پخش می کند و شاعر در بیشترین درگیری ذهنی و عملی اش پا در کوچه های تنگ شهری می گذارد مجموعه ای آفریده می شود که درگیری ذهنی تخیل گرا را که در دنیای مدرن ما به نمایش گذاشته به چالش می کشد . من سر به زیر و سر به هوا نگاهي به مجموعه شعر " آخرين نسخه حوا هستم " سروده الناز سرخانلو / نشر ثالث - 1388
غزل امروز سعي مي كند پا به پاي شعر نو جهان تازه را در خود بپذيرد با اين تفاوت كه پرداختن به آن مشكل تر و حاصل كار غير قابل پيش بيني مي شود .عمده قالبي كه از دهه هاي گذشته ژانر طنز ما را با خود يدك مي كشد قالب هاي كلاسيك است و حتي يكي از عوامل بوجود آمدن طنز كلامي استفاده از شيوه همگون نبودن بسياري از واژه ها ، اصطلاحات و تعابير امروزي در همين قالب است كه دستمايه اي براي كار طنز پردازي مي شود اين را گفتم تا در نظر بگيريم با كمي لغزش در تازه كردن فضا و روان غزل به نوعي با سطوري نا متعادل مواجهيم .اشعاري كه از فرط تصنعي و ساختگي بودن انبساط خاطر مي آورند !... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
مثل ماه كه در محاق / بر بالاي بلند تيره / شب را به پيشواز چشم هايش مي گسترد / اين نخستين شب تنهايي نيست – درازترين شايد... – جاده ها كنار تو مي دوند / و از پشت شيشه من و ماه و تو تاريكتر دوست مي داريم ... *** پايتخت / با پستانهاي آويزان / خفه و كرخت خرناسه مي كشد / زنبيلت را زودتر بردار اليور !/ بربري هاي عوضي براي جر دادن گلويت مشتاقند / پاي تخت عجيب بو مي دهد ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
ساجده شاعري متفاوت و به نظرم "شاعر "بود ( است) كه خيلي وقت بود دورادور و گاهي به بهانه جمعي ادبي ميديدمش .زبان خودش را داشت ( دارد ) و كتاب دومش را هنوز برايم ...قرار بود كه بفرستد ساجده به كوه رفت و و از همانجا صعود كرد ...به وبلاگ بيرمقم - رو به خيابان هرزه - پشت مي كنم و سرزمينم را ميبينم كه اعلاميه ي فرزندانش شده است ... - شب به ته شلوار رسیده در تعداد مورچه های شمارش شده و رعایت حرفی از اسل و ازافات رو در روی جبهه ای سنگین تبر ات را مهیا کن پری آتش ام جهنم وار کافی است به خانی ام تا به تو تن به گیر ام هر وقت از شب را فق اد در فاقده ی دسته اول .( بخشي از مجموعه دوم ) |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
به خود مي رسم و شايد به كسي كه در من محو مي شود .ديگر بزرگ نمي شوم دارم عمق مي گيرم دارم ته ته مي روم .دست و پا مي زنم و هيچ نيست جز صداي بي طنين مني كه در دوردست ها خفه فریاد میزند . خسته تر از هميشه بي آرزويي در پي باور ناپايداري ها، من به آمرزش نيازمندم به آرامش . سخت مي گذرد گذران روز هاي بي سرانجام تكرار ناپايدار نااميدي ها ،خسته تر از آنكه چيزي بنويسم به تكرار حوادث سرزميني كه در آن مي زيم مي انديشم .به فقري كه روز افزون فحشا را دنبا ل مي كند و فاصله ها كه را ه ها را كشدار و موزي به نظر مي رسانند .در فاصله تلخي هستم كه نه توان نوشتن دارم نه گريستن ، نه شعر – كه مي پيچد و سرگردان بر قامت ناساز خشكيده اي چون من زمزمه مي كند - .با خود در خودم بي هيچ كس در او زاده شوم يا تولدي كه آفريدگارش باشم . بگذار چرخ ها بچرخند ، فاضلاب ها جريان بگيرند ، شهر سرفه كند و مه زدگان نيمه هوشيار اين وادي – هنرمندان – در رقصي تلخ پشت سر هم نقش گوركن و مرده را بازي كنند .سخت نيازمند سرابم ...سرابي كه رنگ تشنه گي ام را بكاود و تا چندي كه مي روم به سر پا ايستادنم مجبورم كند . اين چند وقت : - مقاله اي مفصل با عنوان ملانصرالدين در نگاه باكو نشينان كه در حقيقت ترجمه فصولي از كتاب" آذربايجان طنز نشريه لري نوشته ناظيم آخوند اف " بود – در نشريه ياد منتشر شد .با سانسور اما ... - اما آخرين ديدارم از استاد ي كه نخستين كتابم را به او تقديم كرده و او نيز كتاب را دوباره به من قلم زده بود چند ماه قبل زماني اتفاق افتاد كه مجموعه شعرآستان ها را برايش فرستاده بودم و وقتي مثل شاهزاده هاي رومي روي تختش دراز كشيده بود و سراغ چوني و چرايي اش را گرفتم از زير لحاف كتاب را بيرون كشيد و با حالتي آميخته از مهر و شعف گفت : بتر بيشي دي يي ! حالا همين جمله برايم يادگاري مانده و نعشي كه مي رفت تا به آرامش بي كتاب برسد : رضا سيد حسيني ... - در نشریه الفبا مصاحبه ای در باب ترجمه با ضیاءالدین ترابی داشته ام که نظریاتش به هر حال خواندنی است .تحت عنوان کافه ترجمه . - دو اثر ترجمه - معرفی دو شاعر معاصر امریکایی هم - در نشریه ارمغان فرهنگی به چاپ رسیده است . و شعر : .................................................................................................... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
سالنامه ام به گیسوانت رسیده بهارانی که همیشه خدا سیاه بوده است ... در مسکنی کوچک در محله ای شلوغ در شهری تیره و دود آلود در میان کتابهایی مثل خودم خاک خورده و پریشان نفس کشیدن برای آدم مساله می شود .بسیاری تنگی نفس دارند ، تنگی جا تنگی نفس می آورد دلتنگی می آورد و ماهی های کوچک قرمز عید به لهجه ها و زبانهای همشهری و هموطنی در تنگ هایی کوچک و بزرگ ، رهنی و اجاره ای و ...کرور کرور در صف نونوآری های شب عید دهانشان را تند و تند باز و بسته می کنند ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
این بلوز هر روز کوتاه تر می شود و زمستان بلند تر گربه ای سر کاموایی را می کشد که مرگ است و تلخ تر من که شغالها جگرم را ...می دوند و آهوها در بوی پیراهنم جفت گیری می کنند
از وبسایت دوست نقاشم خلیل حمیدی طوی
وقتی که لبم به بوسه ای قانع شد در راه اراده ی خودش قاطع شد قانون اساسی دلم گفت ببوس شورای نگهبان لبت مانع شد ... شعر های طنز عباس صادقی زرینی در وبسایتش
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
شعری که منظوم نباشد ، به صورت نثر پشت سر هم نوشته شود ، به واسطه کاربرد عناصر معنوی شعر بویژه در هم ریختن مفاهیم منطقی کلام از رهگذر زبان مجازی و اعمال ایقاعات خاص – آهنگ خاص کلمات و ملودی حروف همنشین – ترتیب سرایش خود را تعریف کند به پروس پوئم یا نثر – شعر معروف است .این شعر بی آنکه از نظام عروضی قدیم تبعیت کند موسیقی خاص خودش را دارد که گاه از نوعی قافیه میانی و حتی آهنگی خاص برخوردار است بی آنکه تبعیت از نظام ایقاعی خاص داشته باشد .در ادبیات غرب به قرن هفدهم و هجدهم می رسد و عملا با سروده شدن اشعار ملال پاریس و گلهای شر بودلر به تعریف می رسد .رمبو با اشراقات و فصلی در دوزخ و با برخی آثار مالارمه به یک جریان ادبی پویا تبدیل شده اسکار وایلد ، امیل لاول و الیوت در آثاری از خود بدین سبک نگار...ش جان می بخشند . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
دستی ابری از تن آسمان می کشد کوه گوشهایش را می گیرد از پر مرغ های دریایی جوجه ها مرور می شوند... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط و.ضیایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وحید ضیائی
شعرآستان ( sherastan ) تلفيق ميان ژانري شعر و داستان در وضعيتي پسا مدرن است . حركت در جاده مه آلود تاويل .برخاسته از خاكستر خيال شطح و پيوسته به شكنندگي جهان ناباور امروز .شعراستان در ناخوداگاه اتفاق مي افتد در اتفاق زاده مي شود و تعبيري از فردا و امروز تعبير مند ماست .شعرآستان خود مويد ذات عاصي خويش است و مولف تنها يكي از مخاطبان اوست .مخاطبي كه كاشف آن است نه سازنده ... كتاب هاي الكترونيكي : آن اين عكس ( مجموعه غزل نئو كلاسيك ) نشر مانيها / 2006 33 شعر عاشقانه ( مجموعه شعر ) نشر مانيها / 2006 هزل تعليم است ( پژوهشي در هزل و طنز فارسي ) نشر اديبان / 2007 نديمه نورد ( مجموعه اول شعرآستان ) نشر وازنا / عروض / مانيفست 2008 English e books : The hawker singer/ p.tolui - englisg poetry I feel blood in my mouth / p.tolui - english poetry كتاب هاي مجلد : فرصت دوست داشتن ( ترجمه – معرفي شعر زنان جهان ) نشر بوتيمار 2007 نديمه نورد ( مجموعه اول شعرآستان ) نشر اديبان / 2008 مويه از لاكپشت هاي 33 ( مجموعه شعر ) نشر مهر / 2009 در دست چاپ : شاعران انگلستان (از قرن 18 تا 20) ترجمه از لرد دیود سیسل هیچ سنجاق سری نبود -( کوهستان سرد )معرفی و شعر هان شان شاعر چینی گندم و گلوله / شعر طرح دوزبانه آثار آماده انتشار : - کتاب دختر گیسو بلند – کتاب کودک – افسانه های مردم چین - مولوی های بچه گی برگردان اشعار مثنوی معنوی به شعر کودک - شاعران برگزیده سال 2004 مجموعه اشعار شاعران برتر جهان (گروه ترجمه) - فاسق لیدی چترلی – دی اچ لارنس (رمان) - کتاب مرگ رمان - کورن ول سردبير نشريه طنز و كاريكاتور مطبخ / 1386-1387 مدير داخلي نشريان آواي مردم / صبا / الفبا 1385-1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
کتاب های منتشر شده |
|
RSS
|